رفتن به محتوا رفتن به نوار کناری رفتن به فوتر
قاصد روزهای ابری؛ مرثیه‌ای برای 186 پرنده خونین‌بال مدرسه میناب

قاصد روزهای ابری؛ مرثیه‌ای برای 186 پرنده خونین‌بال مدرسه میناب

قاصد روزهای ابری؛ مرثیه‌ای برای 186 پرنده خونین‌بال مدرسه میناب

مقدمه: قاصد روزهای ابری؛ مرثیه‌ای برای 186 پرنده خونین‌بال مدرسه میناب روایتی است از بغض فروخورده یک ملت در روزهایی که قرار بود بوی بهار بدهند. قاصد روزهای ابری داروگ، میناب را چه کنیم… احتمالا این روزها “میناب” مشهورترین شهر ایران است. شهری آرام و نجیب در ۱۰۰ کیلومتری بندرعباس و نقطه اتصال کرمان و سیستان، که حالا نامش گره خورده به ۱۸۶ دانش‌آموزی که زیر آسمان آبی جنوب در یک لحظه پر کشیدند. حالا از خاورمیانه تا اروپا و آمریکا نام این شهر پیچیده است. از دانشجویان مکزیکی که هزاران کیلومتر دورتر برای آن‌ها شمع روشن می‌کنند، تا سیاستمدارانی چون ملونی و ترامپ که مقابل خبرنگاران دائماً با این نام مواجه‌اند و مایی که مبهوت از بازی تلخ زمانه خویش شده‌ایم. ما در تیم تحریریه مجله مرام مگ در این یادداشت ویژه، به بررسی ابعاد عاطفی، اجتماعی و بین‌المللی این فاجعه پرداخته‌ایم تا صدای خاموش این کودکان باشیم. از شما هم‌وطنان داغدار دعوت می‌کنیم برای تسلی خاطر یکدیگر و همدردی با خانواده‌های داغ‌دیده، در مرام چت گرد هم بیاییم و شمعی به یادشان روشن کنیم.

شرح قصه «قرار نبود»ها

قاصد روزهای ابری؛ مرثیه‌ای برای 186 پرنده خونین‌بال مدرسه میناب

قرار نبود میناب اسیر این بازی‌های بی‌رحمانه شود. قرار نبود آن ۱۸۶ دانش‌آموزان معصوم، ظهر که می‌شود دیگر هرگز به خانه برنگردند. قرار نبود در آستانه نوروز، زمانی که زمین خود را برای رویش دوباره آماده می‌کند، این‌قدر عزا بر سرمان بریزند که حتی فرصت زاری کردن و گریستن نداشته باشیم.

ما امروز شرح قصه “قرار نبود”هاییم. میان یک مشت قرار نبود بیدار می‌شویم، بغض می‌کنیم، نفس می‌کشیم و به خواب می‌رویم. اصلاً از قراری که باید می‌رسید چیزی نمی‌دانیم. داروگ و روزهای ابری و باران هم مال همان کتاب‌های درسی بود که زیر آوار ماندند؛ و ما چقدر اشتباه فکر می‌کردیم که دنیا روزی برایمان عجایبی رو خواهد کرد که بوی زندگی بدهد. خلاصه قاصد روزهای ابری داروگ! از دی تا اسفند، یک ایران اشک ریخت و هنوز هم می‌ریزد.

نامی که مرزهای جغرافیا را درنوردید

نامی که مرزهای جغرافیا را درنوردید- مدرسه میناب

فاجعه مدرسه میناب از آن دست حوادثی نبود که در لابه‌لای اخبار روزمره گم شود. وسعت فاجعه و معصومیت قربانیان آن، وجدان بیدار جهان را به لرزه درآورد. شهری که تا دیروز تنها با نخلستان‌های سرسبز، باغ‌های انبه و بازارهای محلی‌اش شناخته می‌شد، امروز به نماد مظلومیت و اندوهی جهانی تبدیل شده است.

بازتاب در محافل سیاسی و افکار عمومی جهان

تصاویر و اخبار این فاجعه به سرعت به سرخط مهم‌ترین رسانه‌های بین‌المللی تبدیل شد و در بخش اخبار سیاسی و اجتماعی شبکه‌های بزرگ جای گرفت. جورجیا ملونی، نخست‌وزیر ایتالیا، و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در کنفرانس‌های خبری خود با سوالات پی‌درپی خبرنگاران درباره این تراژدی روبه‌رو شدند. نام میناب دیگر یک نام محلی نیست؛ بلکه به یک پرونده باز در افکار عمومی جهان تبدیل شده است.

اما شاید تکان‌دهنده‌ترین واکنش‌ها، از سوی سیاستمداران نبود، بلکه از سوی مردم عادی در گوشه‌وکنار جهان بود. وقتی دانشجویان در دانشگاه‌های مکزیک، هزاران کیلومتر دورتر از خاورمیانه، به یاد ۱۸۶ کودک مینابی شمع روشن می‌کنند و سکوت اختیار می‌کنند، می‌فهمیم که درد و غم، زبانی جهانی دارد که نیازی به مترجم ندارد.

فاجعه کشتار دانش آموزان مدرسه میناب توسط آمریکا


جدول بازتاب جهانی تراژدی میناب

در جدول زیر، نگاهی گذرا انداخته‌ایم به گستردگی واکنش‌های جهانی به این رویداد تلخ که نشان‌دهنده عمق نفوذ این فاجعه در قلب‌های مردم سراسر دنیاست:

سطح واکنش اقدامات و بازتاب‌ها تاثیر روانی بر جامعه
واکنش‌های بین‌المللی (سیاسی) مطرح شدن نام میناب در نشست‌های خبری رهبران جهان (مانند ترامپ و ملونی) جلب توجه رسانه‌های جریان اصلی به ابعاد فاجعه
همبستگی مدنی (جهانی) روشن کردن شمع توسط دانشجویان مکزیکی و تجمعات مسالمت‌آمیز در اروپا تسکین نسبی و احساس همدردی فرامرزی با خانواده‌های داغدار
واکنش‌های داخلی (مردمی) عزای عمومی از دی تا اسفند، لغو جشن‌های پیش از نوروز در بسیاری از مناطق اتحاد و همبستگی ملی در برابر یک اندوه مشترک

وظیفه ما در این روزهای ابری چیست؟

 

در روزهایی که تقویم به سمت بهار می‌رود اما دل‌هایمان در سرمای زمستان جا مانده است، شاید تنها رسالت ما فراموش نکردن باشد. ما باید حافظه تاریخی این سرزمین باشیم تا نام آن ۱۸۶ کودک بی‌گناه، در هیاهوی اخبار روزمره و گذر زمان به فراموشی سپرده نشود. میناب دیگر تنها یک شهر در جنوب ایران نیست؛ میناب اکنون بخشی از قلب تپنده و زخمی یک ملت است.


کلام آخر: به امید روزهای بدون بغض

عاقبت این روزهای ابری و این باران‌های بی‌امان اندوه به پایان خواهد رسید، اما جای خالی آن لبخندهای کودکانه پشت نیمکت‌های مدرسه، تا ابد در قلب میناب و ایران باقی خواهد ماند. ما در تحریریه‌ی مجله مرام مگ ضمن عرض تسلیت از صمیم قلب به تمامی خانواده‌های داغدار و ملت شریف ایران، متعهد می‌شویم که صدای دردهای جامعه باشیم. از شما همراهان همیشگی صمیمانه دعوت می‌کنیم تا بغض‌ها، دل‌نوشته‌ها و پیام‌های تسلیت خود را در بخش مرام چت با دیگر هم‌وطنان به اشتراک بگذارید تا شاید در به اشتراک گذاشتن این اندوه بزرگ، مرهمی برای یکدیگر باشیم.

ارسال نظر